غريغوريوس الملطي ( ابن العبري ) ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
390
مختصر تاريخ الدول ( تاريخ مختصر الدول ) ( فارسى )
در سال 661 شخصى به نام زكى اربلى ، كه از افراد سپاه موصل بود و در بازار ستور فروشان بانگ مىزد ، از امير شمس الدين بن يونس نزد مغول سعايت كرد كه او اموال و جواهر بسيار از خزاين خانهء بدر الدين گرد آورده است ، و مىگفت كه او بدر الدين را زهر خورانيده بوده تا او را بكشد ولى او از طبيبى مسيحى به نام موفق نصيبى يارى خواسته و آن طبيب او را معالجه كرده است . از ابن يونس سخن پرسيدند ، انكار كرد . او را به سختى زدند تا اقرار كند . در حين زدن از درون جامهء او كاغذى افتاد كه آيهاى از قرآن در آن نوشته بود . زكى اربلى گفت كه اين جادو است عليه مغول . همين امر سبب شد كه فرمان قتلش صادر شود و زكى اربلى به جاى او بر مسند حكومت موصل نشيند . در سال 5664 هولاكو بمرد . او مردى حكيم و بردبار بود و صاحب فهم و معرفت . حكما و علما را دوست مىداشت . پس از او به اندك مدتى طقز خاتون ، زوجهء او ، نيز بمرد . او نيز زنى بزرگوار و صاحب رأى و بصيرت بود . اباقاخان پس از مرگ هولاكو فرزندان و امرا و خاتونان گرد آمدند . و متفق شدند كه اباقا پسر هولاكو بر كرسى مملكت نشيند . زيرا مردى عاقل و با كفايت و دانا و با درايت بود . چون اباقاخان به پادشاهى نشست در هر كار مسعود و منصور بود و محبوب همگان شد . هولاكو خان رسولى به قسطنطنيه فرستاده بود تا دختر پادشاه آن ديار را براى خود خواستگارى كند . چون رسولان آن دختر را از شهر بيرون آوردند و به قيساريه رسيدند خبر رسيد كه هولاكو درگذشته است . ديگر امكان بازگشت آن دختر به كشورش نبود . او را نزد اباقا آوردند و اباقا او را به زنى گرفت . هم در اين سال از سوى اباقا يرليغى به بغداد صادر شد كه علاء الدين صاحبديوان حاكم مطلق است و دستى بالاى دست او نيست . شحنهء بغداد قرابوقا و نايبش اسحاق ارمنى آهنگ آزار او را داشتند . روزى ، تا او را بيازارند ، به حيله اعرابيى را پيدا كردند و تعليمش دادند كه بگويد علاء الدين در پى او كس فرستاده و او را از باديه آورده است كه هر گاه خواست با اموال و اولاد خود به شام بگريزد او در